وقتی حاج آقا به حرف می آید...

یا ظافر

حاج آقا می گفت سوره آخه جنگیه از اون مهمتر شعار زیر آرم ما هم از این سوره است، «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه». عجب بهانه خوبی بود برای اینکه نطق حاج آقا باز بشه و ما مشتاقانه به حرفاش گوش بدیم.

فضایی که از سوره انفال در آیات ابتدایی استشمام می شد فضایی غریبانه بود که حتی خدا هم در حال دفاع از این بود که یادتان نرود من علیم حکیم ام. اگر حکمی می دهم که شما نسبت به آن اکراه دارید گوش فرا دهید زیرا غایت آن «لیحق الحق و یبطل الباطل» است. اما این جماعت مجتهدانه و از روی ظاهر بینی اظهار کراهت می کنند.

همین امر در جنگ بدر نیز به چشم می خورد. وقتی برای حمله دو گزینه روی میز است. حمله به کاروان تجاری کفار که از محافظت کمتری برخوردار است و یا مواجهه با لشکر هزار نفری قریش. این طرف پیامبر و خودتان می دانید!

چشم ظاهر بین گزینه اول را انتخاب می کند زیرا آن کاروان را «غیر ذات الشوکه» یافته است. اما دستور حمله به سپاه قریش می آید که با هیچ دو دو تا چهار تای نظامی سازگار نیست! و خدا از این حکم دفاع می کند که برای ریشه کنی کافرین است. سپاه دشمن زودتر به چاه های بدر می رسند و این ترس که ای وای تشنه ایم و ما دیگر شکست خورده ایم در جان مومنین می افتد.امداد الهی شامل حال مومنین شده بر آنها باران نازل می شود تا آنجا که زمین زیر پای لشکریان دشمن نیز تبدیل به گل و لای می شود. مگر می شود در مسیر احقاق حق بود و نصرت و امداد الهی را ندید.

حاج آقا از عملیات بیت المقدس می گوید و دشت عباس. آنجا هم باران تانک های T72 را زمین گیر کرد در گل...

مومنین پیروز می شوند نه تنها غنیمتی که دنبالش بودند می گیرند کفر را نیز از بین می برند. شاید تن ندادن به این حکم باعث می شد توجه مردم به گرفتن کاروان مال التجاره کفار باعث شود دشمن به عقب حمله کرده و همه را از بین ببرد. عجب نقشه پیچیده ای! امان از این غنائم و نافرمانی از حکم که این بار تجربه تلخ احد را آفرید و باز می آفریند هرجا از حرف ولی فاصله گرفتیم...

رهبر اگر فرمان دهد غسل شهادت می کنم...

علی لسانی

/ 2 نظر / 11 بازدید
فنادا

ایمان به ولی باید ریشه باشد در وجود مومن تا سیراب شود. با اجازه و افتخار لینک شدید