در محضر حضرت معارج....

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها وبنیها

سوره ی معارج یکی از آن سوره هایی است که اگر انسان طلب عروج داشته باشد، می تواند به وسیله آن در این مسیر تلاش کند و به نتیجه هم برسد و این نردبان عرشی را طی کند و به اندازه ی عطشش برای بالا رفتن، بالا برود.همچنین دراین متن سعی می شود که وضعیت مطلوب که همان رشد و بالا رفتن است و وضعیت غیر مطلوب که همان ماندن وعذاب شدن است از جهات گوناگون بررسی شود.

حال  ابتدای سوره با یک طلب برای عذاب شدن که مسبب به وجود آمدن وضعیت غیر مطلوب است آغاز می شود ودقت گردد که بیان این تقاضا برآمده از عدم اعتنا و بی توجهی به یک راه و رسم و باور است. حال باید توجه کرد که این عمل یعنی کفر و عدم اعتنا، به چه راه و رسمی بوده،همچنین خودشان  چه دیدی داشتند و عذابی که در پی آن به وجود می آید چه عذابی است؟ و اصلا چرا باید این عدم اعتنا موجودیت پیدا کرده باشد؟ وچه کسانی در امان می مانند از این عذاب؟ و چرا؟

اگر در محضر سوره بنشینیم و زانو بزنیم خیلی دقیق و عمیق به اندازه ی بهره ای که میبریم به این دست سوالها پاسخ داده است...

بسم الله ذی المعارج...اولین صحنه ای که سوره به ما نشان میدهد مبین این است که این اهل کفر چنان به بعید بودن وقوع قیامت معتقدند که بر تمام اعمال و کردار آنها سایه گسترده است، و با هردستوری که بخواهد آنها را در مسیر قرب به قیامت قرار دهد سرباز می زنند..اما باید بدانند که با پشت کردن و عدم قبول این دستورات تقاضای ماندن در همان وضعیت را دارند و ماندن در این وضعیت هم به شهادت قرآن جز آتش زدن درون نیست، زیرا عذاب،عذاب الله ذی المعارج است، پروردگاری که بستری برای بندگان خود برای عروج مهیا کرده است، حال دل ندادن به این مسیر عرشی یعنی ماندن در وضعیت اسف بار فعلی . در قیامت که حقایق آشکار میشود، آتشی که از عدم طی کردن این مسیر به وجود می آید تمام وجودمان را فرا میگیرد و به اندازه ای که می توانستیم در دنیا رشد کنیم عطش می گیریم و تمام اعضا و جوارح و جوانحمان که آماده بودند برای فرمانبری، طوری درونت را میسوزانند که آثارش احوالت را برای اهل قیامت فریاد میزند.

حال پیامبر مهربانی ها چه تکلیفی بر دوش دارد. با دیدن احوال وخیم آنها چه باید بکند؟ تکلیفی که خدا بر دوش پیامبر اعظم خود و کسانی که قصد پیروی از مسیر او را دارند، گذاشته است، بسیار کوتاه است اما عمل به آن برابر است با عروج.....فاصبر صبرا جمیلا....صبر به معنای این است که باید در این مسیر ثابت قدم و پیوسته گام برداشته شود ، همچنین صفت جمیل هم که همراهی اش کرده یعنی بایستی مراقب بود، محافظت کرد، این مسیر، مسیر عرش است، بزرگترین و با عظمت ترین اتفاقی که می تواند برای یک انسان بیفتد در حال وقوع است..حال این صبر جمیل را کسانی می توانند سرلوحه ی عمل خود قرار دهند که قیامت را نزدیک ببینند،و اما تا قیامت چقدر بزرگ شویم به طلبمان بستگی دارد، اگر طلبه ی حقیقی و صابر جمیل راه روشن نردبان عروج باشیم قطعا به نسبت عطشمان برای بزرگ شدن عروجمان می دهند.تا این جا بیشتربه خود چیستی وضعیت مطلوب و نامطلوب پرداخته شد اما از این قسمت سوره به بعد جزئی تر به بررسی این دو وضعیت می پردازد. طبیعت هایی که در وجود انسان است باید مرتبه ای پیدا کنند تا پیمودن مسیر آن طورکه باید طی شودو تلاشی که انجام می گیرد کارا شود و به نتیجه برسد.برای مثال اگر آثار هلوعیت در نطفه مانده را مشاهده کنیم می فهمیم که رشدی و حرکتی رخ نداده است..در قرآن می گوید وقتی هلوعیت به این شکل بماند، در کل حال ما از دو شکل خارج نیست، زمانی که به زعم خودمان همه چی روبه راه هست و بستری برای خیر رسانی به کسانی که سائلند و حاجتمند هستند، به وجود می اید ، به راحتی این فرصت را از دست می دهیم و این حالت دلیل دارد، و دلیلش اندازه ی ماست..تا موقعی که حرکتی صورت نگیرد در جهت بزرگ کردن آنچه در وجود خود داریم، عطش ما میشود جمع آوری مال و ذخیره کردن آن و این می شود هم و غم ما و زمانی که وضعیتمان طوری شود که حس کنیم در حال آسیب خوردن هستیم، و چیزی که به ضرر ماست اتفاق افتاده است، تاب و توانش را از دست داده و کاملا ناتوانی اش بر او چیره می گردد. بله درست است انسان اگر پابه پای نفس کشیدنهای عمرش در جهت تربیت و تعالی این نطفه طلب نداشته باشد، نطفه، نطفه می ماند و میگندد...حال قرآن برای ما انسانهایی را معرفی کرده است که آنها را مصلین می خواند واین که نام آنها هم ازحرکتی که در تمام طول عمرشان مشغول آن هستند گرفته شده است. صلاة ، گویی با این عنصر به تمام کردارآنها روح می دهد و آنها رتبه می گیرند. وصف حال آنها که شرح داده می شود ابتدای آن با نماز است و انتهای ان هم با نماز هست...یعنی اول و آخر کارهای آنها را که میبینی یک جریان پیوسته ی محافظت شده از نور دیده میشود...از انفاق مالشان دریغ نمی کنند که نکند مال بشود لکه ی سیاهی در نمازشان..اعمالشان را که می بینی به جز ثابت شدن یوم الدین چیزی باقی نمی ماند آخر در قیامت هم اول از نماز مورد سوال واقع میشود...صاحب این طوفان نور را فراموش نمی کند و لحظه ای خود را به آن نور نسبت نمی دهد که هرچه هست اوست، آنقدر از تیرگی جریانش ترس دارد که تمام ورودی های وجودش را محافظت می کند که نکند نور نمازم کم شود، یادش نمیرود اماناتی که در دست دارد را برای چه کاری به او دادند و یادش نمیرود که از او عهد مجاهدت گرفتند..بله او به همه ی اینها شهادت داده است و ستون زندگیش هم قائم به تشهدش کرده و تمام تلاشش حفظ عروجش شده، وقتی فقط فکرشدن، مثل همچون انسانهایی را بکنیم دیگربه غیر از این مسیر را نمی توانیم خوض و لعب بدانیم؟

اربعین حسینی  هم به برکت اماممان همچون جریانی را به راه انداخته است، و روح جاری این جریان را به وضوح در چیزهایی که زائرانمان درک کردند و یا دیدند و برای ما گفتند را میشود حس کرد. جریان جریان عجیبی است. حال کمی از خاطرات رفقا بگوییم که فضا کربلایی تر شود. دوستانمان می گفتند که عراقی ها چه آنهایی که تمکن مالی کافی داشتند و چه آنهایی که فقیر بودند از انچه داشتند دریغ نمی کردند، یکی از رفقا می گفت برای خواب به دنبال زائر سرا بودیم که  ناگهان، پسری آمد و گفت امشب را به خانه ی ما بیایید فقط این را بگویم که آنها امکانات اتاق  پسرشان که چند وقت بعد  عروسی اش بود را برای مهمانانشان مهیا کردند...همین رفیقمان در خانه ی یکی از مقامات کشور عراق هم مهمان شده بودند کاملا اتفاقی..کسی از انفاق آنچه داشته ترسی نداشت..می گفتند که آنجا کسانی بودند کارشان مشت و مال زائران بوده و جالب اینکه آخر کارشان هم حلالیت میطلبیدند و یا سربازهای کلاه قرمز که چهره های منفی فیلم هایمان بودند در مرحله ی بازرسی مقتل می خواندند که آب در دل زائر حسین تکان نخورد، جریان، جریانی نیست که همه خوش گذران به سمت حرم در حرکت باشند، درست است اعمال انسانها آنقدر رشد کرده است که فشار و سختی راه و حرکت گرفته میشود نه به سبب امکانات فراخی که در اختیار می گذارند بلکه به سبب دیدن شگفتی هایی در بزرگ شدن انسانهایی که در سایه ی این جریان می توان دید..و حال با این جریان وظایفی به گردنمان گذاشته میشود، نباید همینطور رها شود باید کمک کرد تا مرحله های رشد خود را تا قائم شدن به شهادت های تک تک این جریان، طی کند و جلو برود و مسیر عروج بگیرد، اما جریان پیوستگی و حفاظت می خواهد، ولی می خواهد، تا به سر منزل مقصود خود برسد. اما دیدن نصر الهی  در به پا شدن این جریان مطلوب مهم است  و درس بگیریم و تا جایی که می توانیم مجاهدت کنیم که بگوییم و بفهمانیم که این جریان اگر محافظت شده و دائم بشود عالم گیر میشود......یا حق..

 

 

 

  

/ 0 نظر / 12 بازدید