تدبری در قاف قرآن مجید....

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها

دربخش اول سوره ها مطلب اصلی و غرض کلی سوره به ما گوشزد می شود و آیات بعد هم به جنبه های مختلف آن موضوع می پردازد. موضوعی که در ابتدای سوره خیلی برجسته است این است که کافران حرف منذر خدا که همان قرآن باشد را گویی به سخره گرفته اند و در مقابل این قول مجید مطلق، فقط حقارت خود را دیدند و نه مجد قول منذر را...و این ندیدن، تکذیب یک حقیقت عظیم است(طبق آیات 1 و 2). در سوره موضوع رجعت بعد از مرگ هم به طور اختصاصی  اشاره شده است که این موضوع هم در جهت بیان مجید بودن قرآن گام بر می دارد و آن را در جنبه های مختلف بیان می کند.

ابتدا باید منیب شد....

طبق آیه 3 متوجه می شویم که کافران حرفشان این است که بعد از مرگ و نابود شدن بدن چطور میشود که دوباره ما حیات بگیریمو زنده شویم. در جواب آنها پروردگار از علم خود سخن می گوید، که حتی در زیر خاک هم به احوالات آنها آگاه است و تسلط دارد به طوری که در کتابی محفوظ سیر اضمحلال بدنشان ثبت می شود. از آیه ی 6 تا 11 به کمک عناصر طبیعت در تبیین این موضوع سخن گفته شده است. در ابتدا  پرداخته شده به این که آسمان با این عظمت چگونه برپا شده است چه کسی توانایی این کار را دارد..برای متوجه شدن آن هم جز سری به آسمان بلند کردن نیاز نیست...و همچنین چه کسی می تواند جز خالق آسمان، آن را مزین کند به ستارگانی که در آن نفوذ کرده اند و اصلا آیا ای کافران توانایی فهم آسمان و نظام حاکم بر ان را دارید؟همین استدلال در مورد ارض هم هست،که اوست طوری ساز و کار زمین را چیده است که بستری شده برای رشد گیاه.. در واقع به وسیله ی این دو عنصر پروردگارعلم و تسلط خود را بر تمام جزئیات این عالم بیان کرده است. همچنین نکته ای که در این قسمت هست و مهم به نظر میرسد.همین دو آیت خداوندی است که می تواند سبب شود که بنده ای بصیرت پیدا کند و دیگر به جز وجود پروردگار در امور عالم نبیند و دست قدرت خدا را در جزء جزء زندگی اش ببیند اما بشرط این که در اولین مرحله با نظر به این دو ایت بشود عبد منیب، یعنی اینکه دیگر محل رجوعش بشود پروردگار، یعنی پیوسته حقارتش را بیشتر ببیند و مجد ربش را نیز بیشتر..حال که این آیات برای عبد منیب شد تبصره و ذکر، آگاه میشود و بصیر. دیگر بعد از این وقتی نزول ماء مبارک از آسمان به زمین و نیز رویاندن گیاه را میبیند رزق می گیرد و زنده تر می شود و منیب تر...اما قوم های پیشین در همین پله ی اول ماندند و نخواستند بفهمند حقیقت را که این میشود تکذیب حقیقت و همانطور که در آیات آمده زندگی این آدمها ثمرش مریج میشود...که میشود گفت چیزی مقابل بهیج..

عوامل به زوال رفتن کافران

از این جا به بعد در مورد این که چه عاملی سبب می شود این آدمها این طور خود را به زوال می برند صحبت می شود. در آیه ی 15 یک عامل مهم و کلیدی لبس بیان شده است. در اول همین آیه یک احتجاجی از طرف پروردگار خطاب به کافران بیان شده است که می گوید ((مگر شما در خلق خودتان مرا یاری کردید؟)) در قسمت دوم می گوید که آنها از خلق جدید در لبس هستند یعنی آنهایی که حتی در مورد خلقت اولیه فکر نکردند به طور قطع در مورد خلقت جدید غفلت می کنند و حقیقت امر را بر خود پوشیده می دارندو حتی رجوعی به این اندازه که خلقت اول ما چطور و به دست چه کسی بوده است را به سوی حق تعالی نداشته اند.در آیه ی بعد پروردگار برپایه ی نزدیکی خود و تسلط کامل خود به روح و جان کافران  آنچه باعث این طور عملکرد آنها می شود را تشریح می کند. و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه...پس باید در آیات بعدی به دنبال چیزی باشیم که نفس را مورد وسوسه قرار می دهد..اما آن طور که خود قرآن گفته است و به قول استاد رجبعلی با دوربینی که خود قرآن قرار داده است ما هم باید به این موضوع پی ببریم. از آیه ی 17 تا آیه ی 30 پرده ای قیامتی برپا شده است....این آیه مرحله ی تحویل آنچه از یک انسان سر زده است را بیان میکند به وسیله دو فرشته ای که کنار او نشسته اند اما در آیه ی بعد به طور جداگانه به ثبت و حفظ آنچه لفظ او بوده است پرداخته است که دوباره پروردگار می خواهد علم و تسلط خود را در شئون مختلف به انسان گوشزد کند.

بعد از اتمام فرصت انسان در دنیا مرگ فرا می رسد، این قسمت جایی است که نفس انسان بایستی بگیرد زیرا نوبت سکرات مرگ است، اتفاقی که حق بوده اما انسان کافر در طول عمرش با اعمال و رفتارش پیوسته از آن در حال فرار کردن بوده است.

زمان برپایی قیامت فرا می رسد و هرشخصی با دو نفر برای عرضه ی اعمال خود وارد صحنه ی قیامت میشود. یکی از آنها سائق است و دیگری شهید...سائق کسی است که شخص را به مقصدی که باید برود هدایت می کند و شهید هم کسی است که گواه بر همه اعمال فرد است...در واقع هرکسی اگر در دنیا به این واقف باشد سعی می کند که سائق خود را چیزی قرار دهد که او را به سمت عظمت و بزرگی راهنمایی کند و چه سائقی عظیم تر از قرآن مجید...وچه شهادتی با عظمت تر از این که سائق یک فرد قرآن باشد.

از آیه ی 22 تا 26 پروردگار از چیزهایی پرده بر می دارد که در آیات قبل به آن اشاره کرده بود..( نعلم ما توسوس به نفسه...)

اولین چیزی که اشاره میشود همان لبس از خلق جدید است، به معنی این که به طور کلی از این که چه اتفاقی می افتد و چه میشود در غفلت هست و خود همین غفلت می شود سائق او به سمت آتش...و اما غفلت سوره را با توجه به تشریح ویژگی های این کافران نمی توان از نادانی و نا آگاهی دانست. نکته ی لطیفی که خوب است در اینجا اشاره شود، حالت چشم کافران در قیامت هست که حدید بیان شده است. حدید به معنی نگاه کردن نافذ است، که اغلب اگر چیزی برای ما خیلی حیاتی باشد به آن با دقت نگاه می کنیم تا بعدی از آن چیز برای ما از قلم نیفتد...اما نگاه آنها به سبب افتادن پرده ی غفلت در قیامت است و فقط بر عذاب آنها می افزاید. آنها در دنیا در مقابل این مسائل نگاهی تمسخر آمیز داشتند و نتیجه ی آن نگاه ها می شود آتشهایی که هرلحظه به ازای بی بصیرتی در دنیا نافذتر می شوند و بیشتر می سوزانند.

ویژگی های کافران

در لحظه ای که نامه اعمال توسط ملکه ی همراه او عرضه می شود مستقیما جهنم برای او مقرر میشود...و بیان میشود که این آدم در دنیا چه کاره بوده است..کفارعنید...مناع للخیر معتد مریب..کفار به معنی بسیار کفرانگر بوده است،عنید میشود ستیزه جویی با حق، مناع للخیر هم یعنی در کار خیر سنگ اندازی می کند که در این جا کار خیر همان پیروی از حق است، معتد به معنی کسی که از حد خود پا بیرون گذارد که باز حد را مرز حق و باطل می گوییم که معتد این کار را کرده است، و مریب هم کسی است که هم زیاد شک میکند و هم دیگران را به شک می اندازد،از سیاق آیات بر می اید که شک او شکی نیست که به واسطه ی آن، نیت آگاه شدن داشته باشد بلکه این شک انداختن او هم نوعی ستیز کردن با حق است..همانطور که ملاحظه می شود صفات این شخص مثل زنجیر به هم وصل است و چیزی که در همه آنها مشترک است مقابله کردن با حق است که به نظر می آید آیه ی بعد که به شریک گرفتن برای خدا اشاره می کند،ریشه ی این مقابله است، شریک گرفتن برای خدا یعنی او را مجید مطلق نپنداشتن پس دوباره موضوع رجوع نکردن به پروردگار به میان می آید...منیب نبودن..این همان تکذیب حقیقت است که قبل تر به آن اشاره شد..

بعد از این به شرح عاقبت این گروه پرداخته می شود که جهنم است. نکته ای که قابل توجه به نظر می رسد تعداد این گروه ها هست که آنقدر زیاد هستند که خود جهنم تعجب می کند...بله تعجب هم دارد زیرا منیب شدن به اندازه ی نظری به بالای سر خود زحمت دارد..اما موضوع اینها مقابله با حق بود..

از آیه ی 31 به بعد در واقع شرح وضعیت عباد منیب است که به بیان های مختلف در این چند آیه به آن اشاره شده است.

اولین واژه ای که اختصاص داده به این گروه، متقین است، متقین کسانی بودند که اولا پیوسته رجوعشان در امور به ربشان بوده است و ثانیا که مراقبت می کردند که اعمالشان معنی رجوع به غیر ربشان را پیدا نکند...برای ای بندگان بهشت در مسیرشان است که بعد از تقدیم جان خود به معشوق خود در آن جای می گیرند. در آیه ی بعد دقیقا دو صفت اواب و حفیظ برای این گروه ذکر شد که به آن اشاره کردیم..آیه بعد می خواهد که عبد منیب کامل درک شود و دو صفت دیگر را بیان می کند..من خشی الرحمان بالغیب و جاء بقلب منیب...شاید بتوان گفت که در این آیه  مجد پروردگار مورد نظر است که با خشوع بنده فهمیده می شود و اینکه استمرار این حال را دفعات رجوع تعیین می کند...و عاقبت منیب بودنشان می شود آغوش ربشان که جایگاهی امن برای آنها می باشد...

از آیه ی 36 تا 38 ذکری است برای کسانی که قصد فهمیدن حق و پیروی را دارند..آیه ی 36 از نابودی و ناتوانی اقوام پیشین می گوید  و آیه ی 38 از قدرت و تسلط پروردگار در خلق آسمان ها وزمین...حال کافی است کسی که خواهان حق است گوش دل بسپارد و گواه بشود به این موضوع که حق است که عبد منیب نشد؟توجه شود که چون سوره خیلی روی ذکر و رجوع تاکید دارد، قرار گرفتن این 3 آیه هم خود نوعی ذکر و رجوع است در این قسمت از سوره...

آیه 39 تا آخر وقت های مخصوصی برای رجوع به پیامبر دستور داده میشود و همچنین وعده ی وقوع قیامت هم در عظمت خاصی شرح داده میشود...اولین وظیفه ای که به پیامبر داده میشود صبر بر آنچه کافران می گویند است،یعنی اولین دستور این است که با محکم ایستادن در مقابل آنچه می گویند عظمت و مجد قول الهی حفظ شود..سپس برای نیرو گرفتن و پایداری بیشتر رب العالمین رجوع به سمت خودش را به رسولش بیان کرده است و اگر به زمانی که در سوره گفته شده توجه کنیم می یابیم که قبل طلوع شمس و قبل غروب و شب تشکیل دهنده ی یک روز کامل هستند یعنی رسول من، در تمام روز رجوعت فقط به سمت من باشد..و آنجا که خداوند  از قیامت می گوید،افق پیامبر را به او گوشزد می کند. از این جا می توان نتیجه گرفت که ذکراین افق یعنی قیامت باعث میشود که سختی کار نتواند ما را ناپایدار سازد..یعنی پیامبر یک لحظه مجد قیامت در ذهنش بیاید دیگر صبر در برابر آن کافران تهی ظرف بر او سخت نمی شود....و چند مورد بیان میشود از قیامت..صیحه ای که به حق شنیده میشود...شکافته شدن ارض برای بیرون شدن مردگان..و اما ای پیامبر هدایت شدنشان به زور تو اتفاق نمی افتد زیرا ای رسولم فقط کسانی از این قرآن مجید ذکر می گیرند که مجد قول این قرآن برایشان خوف ایجاد کند و نفسشان را بند بیاورد.

غرض سوره:

بسیار سخت است که برای سوره ای که خیلی با عظمت هست بخواهیم چند جمله ای غرض بنویسیم اما به قول استاد رجبعلی خطاب به سوره ی قاف می گویم که...من از حقارتم، حقارتم را برداشت نمی کنم بلکه بزرگی تو را میبینم و همین مجد و بزرگی  شما بود که همچون منی جرئت نوشتن پیدا کرد...

می خواهم بگویم غرض سوره از جنس خوف است، یک چیزی مثل مات و مبهوت شدن در آسمان، متحیر کوه های زمین شدن، از بزرگی چیزی به گریه افتادن، یک چیزی که به اندازه ی سکرات مرگ از آدم نفس بگیرد...ولی هرکس به اندازه ای که منیب شد مجد این قول الهی را می فهمد، هرکس به اندازه ای که منیب شد می تواند طوری قرائت کند که زمین شکافته شود، هرکس به اندازه ای که منیب شد می تواند در برابر حقارت مقابلان راه حق ایستادگی کند...و اگر عبد، منیب شدقول مجید را می فهمد و مجید می شود....یا قرآن المجید ادرکنا....

نوشته شده توسط: علایی

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
رجبعلی

چیزی شبیه انگشت به دهان از بلوغی که متن شما پیدا کرده است نخل باسق باشی برادر

حامد

اگر انسان به قدر خودش عبد منیب شود آن وقت مقرب درگاه حق شده و در آن حالت اگر جام بلا بیشترش بدهند دیگر اعتراضی هم ندارد.چون مقرب است. ممنون از مطالب عالی تون.

کاشف

سلام بر مدرسه قرآنی! متن تان در کاشف، رسانه مدرسه دانشجویی قرآن و عترت انتشار یافت. http://ekashef.ir/?p=1276 با تشکر متن های مربوط به گردان شما را در این لینک ثابت میتوانید دنبال کنید: http://ekashef.ir/?cat=30